پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸

هر آن بلبل که آمد بوستان دیدار صیادش

از آن نالد که می ترسد کند صیاد آزادش

جفاهایی که بلبل می کشد در بوستان از گل

همان دست خزان از باغبان گیرد دگر دادش

ننالد در گلستان یک نفس بلبل به کام دل،

نسازد گل اگر بی داستان باغبان شادش

ندارد پاس گلبن باغبان زآن رو که می ترسد

بسوزد شعله آهم شبی از بیخ و بنیادش

بنام ایزد سهی قدی چمان اندر چمن آمد

که دست باغبان ننشانده سروی همچو شمشادش

در این بستان غزلخوان است هم بر سرو و هم بر گل

تذرو ما که بلبل در ترنم خواند استادش

بهار آمد که گردد بوستان چون صفحه ار من

بود گل،‌ روی شیرین، بلبل شوریده فرهادش

بود مانند بلبل نکته‌سنج و بذله‌گو افسر

مگر در باغ روزی بشنود آن شوخ فریادش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰آن که قرار ما بود قصه آشنائیش
  2. شمارهٔ ۱۲۱آتش زنم ز عشق گر این سان به جان خویش
  3. شمارهٔ ۱۲۲روز هنگامه شه ما، صف مژگان سپهش
  4. شمارهٔ ۱۲۳هرکه نبود گل نورسته به گلشن چو منش
  5. شمارهٔ ۱۲۴آن که حیرانیم افزود ز پا تا به سرش
  6. شمارهٔ ۱۲۵آن که در دیده بینای من آمد جایش
  7. شمارهٔ ۱۲۶بنازم خاک اقلیم سلیمان را که هر مورش،
  8. شمارهٔ ۱۲۷دارم هوای آن که روم در دیار خویش
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.