پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷

کسی کز عشق خوبان هیچ نبود صبر و آرامش

بباید ترک سر کردن که ناکامی بود کامش

اگر عاقل بود عاشق نخواهد شد در این وادی،

ز خود بگذشتن و جان دادن است آغاز و انجامش

درآن وادی که عشق خوبرویان آتش افروزد

بود با شعله یکسان جسم و جان پخته و خامش

نمی دانم چرا شد تیره چون شب روزگار من

زخورشیدی که شمع ماه آمد مشعل بامش

شبی خورشید ما طالع شود، گر تیره بختی را

پدید آید همان دم بامداد عید در شامش

خوش آن بی خانمان رندی که در کیش نکونامان

نه جا در مجلس خاص و نه پا در شارع عامش

که می گویی که عاشق را نباشد کفر و اسلامی،

همان زلف و رخ دلدار باشد کفر و اسلامش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹وه چه خوش است گلشن و باد خوش بهاریش
  2. شمارهٔ ۱۲۰آن که قرار ما بود قصه آشنائیش
  3. شمارهٔ ۱۲۱آتش زنم ز عشق گر این سان به جان خویش
  4. شمارهٔ ۱۲۲روز هنگامه شه ما، صف مژگان سپهش
  5. شمارهٔ ۱۲۳هرکه نبود گل نورسته به گلشن چو منش
  6. شمارهٔ ۱۲۴آن که حیرانیم افزود ز پا تا به سرش
  7. شمارهٔ ۱۲۵آن که در دیده بینای من آمد جایش
  8. شمارهٔ ۱۲۶بنازم خاک اقلیم سلیمان را که هر مورش،
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.