پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲

جان است اگر گرامی و عمر است اگر عزیز،

بادا نثار روی خوش و سیرت تو نیز

صبح است و باغ پرگل و بلبل ترانه سنج

تا بوستان بهشت کنی ای نگار خیز

بستان نه بلکه ساحت کیهان معطر است

تا داده ای به باد تو آن زلف عطر بیز

تا من برقصم از غم شادی فزای دوست،

مطرب تو نغمه سرکن و ساقی تو باده ریز

گر آتشم زنی چو نی اندر به بند بند،

عاشق نباشد آن که ز نار آورد گریز

از جان هزار بانگ برآید که مرحبا

گر بند بند من بشکافی به تیغ تیز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴تا هست در تن من افسرده جان نفس،
  2. شمارهٔ ۱۱۵پروانه را ز آتش دلها خبر بپرس
  3. شمارهٔ ۱۱۶بود بیمار چشم یار و جان من پرستارش
  4. شمارهٔ ۱۱۷کسی کز عشق خوبان هیچ نبود صبر و آرامش
  5. شمارهٔ ۱۱۸هر آن بلبل که آمد بوستان دیدار صیادش
  6. شمارهٔ ۱۱۹وه چه خوش است گلشن و باد خوش بهاریش
  7. شمارهٔ ۱۲۰آن که قرار ما بود قصه آشنائیش
  8. شمارهٔ ۱۲۱آتش زنم ز عشق گر این سان به جان خویش
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.