پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴

تا هست در تن من افسرده جان نفس،

جز دیدن رخ تو نباشد مرا هوس

شب های هجر با غم عشق تو هر زمان،

هم نغمه با هزارم و هم ناله با جرس

در جلوه گاه عشق ز فرط فروتنی،

سیمرغ آشیانه کند در پر مگس

آنجا که موج خیزد شود بحر ژرف عشق

تمساح را امان نبود جز دهان خس

یک کودک ار ز عشق برآید به کارزار،

بر عقل چیره بسته شود راه پیش و پس

در سینه ام دلی است که سوزد سپندوار

در آتشی که شعله طورش یکی قبس

گلشن اگر بهشت، که بر مرغ جان ماست

بی روی دوست تنگ تر از خانه قفس

در قالب مُحبّ تو مأمن کند حیات

در حنجر عدوی تو خنجر شود نفس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶بود بیمار چشم یار و جان من پرستارش
  2. شمارهٔ ۱۱۷کسی کز عشق خوبان هیچ نبود صبر و آرامش
  3. شمارهٔ ۱۱۸هر آن بلبل که آمد بوستان دیدار صیادش
  4. شمارهٔ ۱۱۹وه چه خوش است گلشن و باد خوش بهاریش
  5. شمارهٔ ۱۲۰آن که قرار ما بود قصه آشنائیش
  6. شمارهٔ ۱۲۱آتش زنم ز عشق گر این سان به جان خویش
  7. شمارهٔ ۱۲۲روز هنگامه شه ما، صف مژگان سپهش
  8. شمارهٔ ۱۲۳هرکه نبود گل نورسته به گلشن چو منش
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.