پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

چشم بدبین فلک بادا هم از روی تو کور

از رخ پاک تو یا رب دیده ناپاک دور

خواستم در حلقه زلفت شبی منزل کنم

بست بر من خط و خال عارضت راه عبور

غافلی از رمز عشق و سرّ درد عاشقی

ای که خواهی وصل جانان با زر و بازوی زور

با فراق دوست آمد شیشه عمرم به سنگ

عاشق آن نبود که باشد با غم جانان صبور

آن که اندر سینه ما تخم حرمان کشت و رفت

باد یارب خاطرش را عیش و عمرش را سرور

آنکه زد در خرمن من آتش آز برق عتاب

همچنان می سوزم و بر من نبخشد از غرور

ای که چون پروانه از شمع تو می سوزیم ما

کاش می دیدی مرا در آتش از نزدیک و دور

شمع رویت گر شبی پرتو دهد در بزم ما،

بزم ما روشن شود چون شعله های نخل طور

زاهدان را حور و غلمان بهشتی خوش بود،

عاشقان را وصل جانان خوش‌تر از حور و قصور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰ساقی بیار باده که آمد بهار باز
  2. شمارهٔ ۱۱۱پرورده نهان به مشک و کافور
  3. شمارهٔ ۱۱۲جان است اگر گرامی و عمر است اگر عزیز،
  4. شمارهٔ ۱۱۳در کشورم کشید سپه پادشاه باز
  5. شمارهٔ ۱۱۴تا هست در تن من افسرده جان نفس،
  6. شمارهٔ ۱۱۵پروانه را ز آتش دلها خبر بپرس
  7. شمارهٔ ۱۱۶بود بیمار چشم یار و جان من پرستارش
  8. شمارهٔ ۱۱۷کسی کز عشق خوبان هیچ نبود صبر و آرامش
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.