پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵

بسته بر قتل من آن ترک جفا پیشه کمر

ابروان کرده حسام و مژّگان را خنجر

دل ما در صف مژگانش، شبی یک تنه تاخت

چون نیارست ستیز آورد انداخت سپر

بر نثار دُر دندان و عقیق لب او،

از دلم دیده فرو ریخت عقیقین گوهر

نبرد شیفتگی راه به غم خانه دل

نشود شیفته، گر زلف تو از باد سحر

در خم زلف دلم آرزوی لعل تو کرد

طلبد آب حیات از ظلمات اسکندر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷ای پناه هر فقیر و هر اسیر
  2. شمارهٔ ۱۰۸چشم بدبین فلک بادا هم از روی تو کور
  3. شمارهٔ ۱۰۹ای که بر ما گذری با همه کبر و غرور
  4. شمارهٔ ۱۱۰ساقی بیار باده که آمد بهار باز
  5. شمارهٔ ۱۱۱پرورده نهان به مشک و کافور
  6. شمارهٔ ۱۱۲جان است اگر گرامی و عمر است اگر عزیز،
  7. شمارهٔ ۱۱۳در کشورم کشید سپه پادشاه باز
  8. شمارهٔ ۱۱۴تا هست در تن من افسرده جان نفس،
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.