پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰

خط تو هاله‌صفت، ماه در میان دارد

مه تو جای بر اوج سپهر جان دارد

ز چشمکان تو پیداست ای صنم، بر خلق

که فتنه های غریب آخرالزمان دارد

ز بس که با سر زلفت گرفته خو، دل من

دل من و سر زلف تو یک نشان دارد

به تنگ عیشی خود راضیم که این احوال

بسی شباهت با نقش آن دهان دارد

مرا از این تن کاهیده خاطری شاد است

که نسبتی همه با موی آن میان دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲زین سان که آن پیمان‌گسل، آغاز دستان می‌کند
  2. شمارهٔ ۹۳وقت شد کاسکندر گل لشکر آرایی کند
  3. شمارهٔ ۹۴ماه من از شرم بر خورشید اختر پرورد
  4. شمارهٔ ۹۵خوبان که در آیینه رخ خود نگرانند
  5. شمارهٔ ۹۶مرا ز دست تو دانی،‌ چها بسر گذرد
  6. شمارهٔ ۹۷شبی به شوخیم، آن ترک سیمتن بکشد
  7. شمارهٔ ۹۸از جان بگسل، صحبت جانانه به دست آر
  8. شمارهٔ ۹۹تهی شد کاسه از می، کیسه از زر
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.