پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹

زین شعله که رخسار تو افروخته دارد

پروانه صفت خرمن ما سوخته دارد

شه رسم صف آرایی و لشکر شکنی را

از طرّه مژگان تو آموخته دارد

گنج رخ تو قسمت مار سر زلف است

من مفلس و او سیم و زر اندوخته دارد

هی چاک زنم پیرهن کهنه غم را

هی دست فراق تو ز نو دوخته دارد

دیبای رخت راست خریدار، که افسر

کالای دل و جان همه بفروخته دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱غمی دارم به دل مدغم که در عالم نمی‌گنجد
  2. شمارهٔ ۹۲زین سان که آن پیمان‌گسل، آغاز دستان می‌کند
  3. شمارهٔ ۹۳وقت شد کاسکندر گل لشکر آرایی کند
  4. شمارهٔ ۹۴ماه من از شرم بر خورشید اختر پرورد
  5. شمارهٔ ۹۵خوبان که در آیینه رخ خود نگرانند
  6. شمارهٔ ۹۶مرا ز دست تو دانی،‌ چها بسر گذرد
  7. شمارهٔ ۹۷شبی به شوخیم، آن ترک سیمتن بکشد
  8. شمارهٔ ۹۸از جان بگسل، صحبت جانانه به دست آر
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.