پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸

حاجتم از روی خوبان، جز تماشایی نباشد

ور میسر گرددم، دیگر تمنایی نباشد

در دلم جز مهر رخسار بتان، چیزی نگنجد

در سرم جز عشق خوبان، شور و سودایی نباشد

باده رنگین ننوشم، کام از ساغر نگیرم

تا به پهلویم، نگار باده پیمایی نباشد

گر پری رویی نباشد، همرهم در باغ و صحرا

خوش به چشمم بی رخ او، باغ و صحرایی نباشد

گل به چشمم خار آید، سبزه همچون نوک نشتر

گر به گرد سبزه و گل، ماه سیمایی نباشد

طرف بستان را نشاید بی نکو رویان تفرج

سایه سروی مجو، تا سرو بالایی نباشد

افسرا، گر خود دلی داری و دلداری نداری

نام دل بر وی منه، کمتر ز خارایی نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰خط تو هاله‌صفت، ماه در میان دارد
  2. شمارهٔ ۹۱غمی دارم به دل مدغم که در عالم نمی‌گنجد
  3. شمارهٔ ۹۲زین سان که آن پیمان‌گسل، آغاز دستان می‌کند
  4. شمارهٔ ۹۳وقت شد کاسکندر گل لشکر آرایی کند
  5. شمارهٔ ۹۴ماه من از شرم بر خورشید اختر پرورد
  6. شمارهٔ ۹۵خوبان که در آیینه رخ خود نگرانند
  7. شمارهٔ ۹۶مرا ز دست تو دانی،‌ چها بسر گذرد
  8. شمارهٔ ۹۷شبی به شوخیم، آن ترک سیمتن بکشد
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.