پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷

عقرب سر زلفت، با قمر قرین باشد

تا قمر به عقرب هست، روز ما چنین باشد

خوشه‌های زلفینت، گرد خرمن عارض

وه به گرد این خرمن، تا که خوشه‌چین باشد

هندوی سر زلفت، با دلم مدارا کرد

مفتی ولایت دان، دزد اگر امین باشد

کفر و دین عاشق چیست، زلف و چهره دلبر

گو بیا که پیش ماست، هرچه کفر و دین باشد

نوبت مددکاری است،‌ همتی نما ای بخت

کآسمان به قصد ما، سخت در کمین باشد

با چنین قوی خصمی، پنجه کی توان انداخت

چاره چون مدارا هست، صرفه اندر این باشد

افسر، ار نیارد داد دل به دست هر شوخی

کی ز جور این و آن، خاطرش حزین باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹زین شعله که رخسار تو افروخته دارد
  2. شمارهٔ ۹۰خط تو هاله‌صفت، ماه در میان دارد
  3. شمارهٔ ۹۱غمی دارم به دل مدغم که در عالم نمی‌گنجد
  4. شمارهٔ ۹۲زین سان که آن پیمان‌گسل، آغاز دستان می‌کند
  5. شمارهٔ ۹۳وقت شد کاسکندر گل لشکر آرایی کند
  6. شمارهٔ ۹۴ماه من از شرم بر خورشید اختر پرورد
  7. شمارهٔ ۹۵خوبان که در آیینه رخ خود نگرانند
  8. شمارهٔ ۹۶مرا ز دست تو دانی،‌ چها بسر گذرد
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.