پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶

زلف سیه منه که حجاب قمر شود

مپسند روزگارم از این تیره تر شود

آیینه روی من، مشو ایمن که سوی توست

آهم، که هم عنان نسیم سحر شود

غافل مشو ز آتش پنهانی دلم،

مپسند پای تا سرم از گریه تر شود

سیلی است سیل اشک که از هجر لعل یار،

هرچند خون شود جگر، این بیشتر شود

پیداست کز غم لب یاقوت فام توست

لخت دلم که رنگ به خون جگر شود

ویرانه دلم که بود جای گنج مهر،

ز این بیشتر مخواه که زیر و زبر شود

کوته نظر، نظر ز تو بر دیگری کند

حاشا که دیده جز به رخت دیده‌ور شود

ای نور دیده دیده به غیرت درآورم

گر دیده باز بر رخ یاری دگر شود

افسر حدیث عشق تو و محنت فراق

مشکل فسانه ای است مبادا سمر شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸حاجتم از روی خوبان، جز تماشایی نباشد
  2. شمارهٔ ۸۹زین شعله که رخسار تو افروخته دارد
  3. شمارهٔ ۹۰خط تو هاله‌صفت، ماه در میان دارد
  4. شمارهٔ ۹۱غمی دارم به دل مدغم که در عالم نمی‌گنجد
  5. شمارهٔ ۹۲زین سان که آن پیمان‌گسل، آغاز دستان می‌کند
  6. شمارهٔ ۹۳وقت شد کاسکندر گل لشکر آرایی کند
  7. شمارهٔ ۹۴ماه من از شرم بر خورشید اختر پرورد
  8. شمارهٔ ۹۵خوبان که در آیینه رخ خود نگرانند
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.