پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵

مرغ دل ما در قفست دانه ندارد

ور ز آن که رها می کنیش خانه ندارد

دیوانه شدم بس که به ویرانه نشستم

ای خوش به دیار تو که ویرانه ندارد

ناصح مکن افسوس و مزن راه من از عشق

سودا زده غم سر افسانه ندارد

عشاق تو در غم همه یارند و موافق

بزمی بود این بزم که بیگانه ندارد

سر در خم می برده فرو ساقی مستان

این باده، مگر جرعه و پیمانه ندارد

گر چنگ زند مطرب و گر عود که بی عشق،

سازش همه یک نغمه مستانه ندارد

با طایر آزاد بگویید که افسر،

در دامگه عشق بتان دانه ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷عقرب سر زلفت، با قمر قرین باشد
  2. شمارهٔ ۸۸حاجتم از روی خوبان، جز تماشایی نباشد
  3. شمارهٔ ۸۹زین شعله که رخسار تو افروخته دارد
  4. شمارهٔ ۹۰خط تو هاله‌صفت، ماه در میان دارد
  5. شمارهٔ ۹۱غمی دارم به دل مدغم که در عالم نمی‌گنجد
  6. شمارهٔ ۹۲زین سان که آن پیمان‌گسل، آغاز دستان می‌کند
  7. شمارهٔ ۹۳وقت شد کاسکندر گل لشکر آرایی کند
  8. شمارهٔ ۹۴ماه من از شرم بر خورشید اختر پرورد
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.