پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۷

به غم دوست فکندیم دل خرّم را

خرّم آن دل، که گزیده است غم عالم را

خنک آن دم که زند بردل ریشم خنجر

زخم اگر دوست زند خود چه کنم مرهم را

من دیوانه پری زاده بسی دیدم لیک،

نیست این حسن و بها، هیچ بنی آدم را

ما سیه روز و رخت مهر و دمت عیسی صبح

رو به ما کن که غنیمت شمریم این دم را

تا پریشان نکنی خاطر ما شیفتگان،

هر دم آشفته مکن طرّه خم در خم را

قطره خون دلم شبنم و رویت خورشید

پرتو مهر فروزان چه کند شبنم را؟

دهنت قطره و در سینه دلم قلزم خون

عجب این است که این قطره نجوید یم را

شادمان زیسته ام با غم عالم عمری

تا مگر خاطر دلدار نبیند غم را

عشق یک روزه اگر کارگر آید، افسر

کمتر از کودک یک ساله کند رستم را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹از دیده چکد قطره خون جگر ما
  2. شمارهٔ ۱۰بر فرق کوه اگر بزنم برق آه را
  3. شمارهٔ ۱۱بهر پا بستن دل زلف گره‌گیر دوتا
  4. شمارهٔ ۱۲ای مایه خرّمی جهان را
  5. شمارهٔ ۱۳در دام گرفتند و شکستند پرم را
  6. شمارهٔ ۱۴به حریم کوی دلبر که برد پیام ما را
  7. شمارهٔ ۱۵هر آن مرغی که می‌بندند در گلزار بالش را
  8. شمارهٔ ۱۶بیا ساقی کرم کن جام می را
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.