پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳

در دام گرفتند و شکستند پرم را

وانگاه به بازیچه بریدند سرم را

ای کاش سرم را که به بازیچه بریدند،

بریان ننمودند بر آتش جگرم را

عالم همه طوفان شود، ای وای به مردم

خشک ار نکند آتش دل چشم ترم را

هر لحظه ز بیداد دگر زیر و زبر کرد،

دست غمت این خانه زیر و زبرم را

جانم به لب و سوی توام راه نباشد

ای وای، صبا گر نرساند خبرم را

در کوی تو آسوده توانم که بیایم

گر اشک روانم نکند گل گذرم را

افسر نبود در همه کشور خوبی،

دادی که بود دلبر بیدادگرم را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵هر آن مرغی که می‌بندند در گلزار بالش را
  2. شمارهٔ ۱۶بیا ساقی کرم کن جام می را
  3. شمارهٔ ۱۷در آن گلشن، که آرند از قفس بیرون هزارش را،
  4. شمارهٔ ۱۸گلی کز اشک خونین، باغبان داده است آبش را
  5. شمارهٔ ۱۹خوش آن بلبل که بگشایند در گلزار دامش را
  6. شمارهٔ ۲۰عشق برتافت چنان صبر و شکیبایی را
  7. شمارهٔ ۲۱بگو صیاد ما، در دام ریزد دانه ما را
  8. شمارهٔ ۲۲بر قتل من خسته، اگر بسته میان را
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.