پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

هر آن مرغی که می‌بندند در گلزار بالش را

چه می‌دانند مرغانی که آزادند حالش را

من آن مرغم که صیاد جفاکیشم به صد حسرت،

کشد در خاک و خونم زار و نندیشد مآلش را

به گلزاری مرا دادند رخصت در پرافشانی

که سوزد هر سحرگه، سوزش هجران نهالش را

به بیداری شود بی‌شبهه از صورتگری غافل

اگر در خواب خوش بیند، شبی مانی خیالش را

بنازم عرصه گاه عشق، کانجا سالخوردانش

نیازارند و ناز آرند، طفل خردسالش را

زلال زندگانی در لب ساقی بود، یا رب

خوش آن خضر مبارک‌پی که می‌نوشد زلالش را

تو افسر، ذره ناچیز و خورشید است آن دلبر

نخست از خویشتن بگذر، اگر جویی وصالش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷در آن گلشن، که آرند از قفس بیرون هزارش را،
  2. شمارهٔ ۱۸گلی کز اشک خونین، باغبان داده است آبش را
  3. شمارهٔ ۱۹خوش آن بلبل که بگشایند در گلزار دامش را
  4. شمارهٔ ۲۰عشق برتافت چنان صبر و شکیبایی را
  5. شمارهٔ ۲۱بگو صیاد ما، در دام ریزد دانه ما را
  6. شمارهٔ ۲۲بر قتل من خسته، اگر بسته میان را
  7. شمارهٔ ۲۳جز ماه من که هشته به تارک کلاه را
  8. شمارهٔ ۲۴تا گریزد طرب از کلبه ویرانه ما،
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.