پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

به حریم کوی دلبر که برد پیام ما را

که به پادشه بگوید سخن من گدا را

بود آرزو همینم، که نهد قدم به چشمم

همه زین غمم که مژگان خلد آن عزیز پا را

رخ و لعل و زلف او را گل و قند و مشک گفتم

به عتاب گفت: کم گو سخنان ناروا را

به دو زلف عنبرینش ختن و ختا چه گویم،

که نبخشد آن گناه و نپذیرد این خطا را

به خدنگم ار بدوزی، نبرم علاقه دل

که به جان خریده ام من همه ناوک بلا را

چو صبا ز زلفت آرد سحر ار به من نسیمی

همه بنگری مشوش، سحر من و صبا را

ز تو از صبا حدیثی، دل من شنید و خون شد

که مباد از تغافل، که رها کنی جفا را

شده زآن مشوش افسر، سر زلف آن پری رو،

که دهد مگر قراری، دل بی قرار ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶بیا ساقی کرم کن جام می را
  2. شمارهٔ ۱۷در آن گلشن، که آرند از قفس بیرون هزارش را،
  3. شمارهٔ ۱۸گلی کز اشک خونین، باغبان داده است آبش را
  4. شمارهٔ ۱۹خوش آن بلبل که بگشایند در گلزار دامش را
  5. شمارهٔ ۲۰عشق برتافت چنان صبر و شکیبایی را
  6. شمارهٔ ۲۱بگو صیاد ما، در دام ریزد دانه ما را
  7. شمارهٔ ۲۲بر قتل من خسته، اگر بسته میان را
  8. شمارهٔ ۲۳جز ماه من که هشته به تارک کلاه را
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.