پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

در آن گلشن، که آرند از قفس بیرون هزارش را،

به منقار آورد چون برگ گل هر نیش خارش را

نمی‌دانم چه گلزار است این خرم فضا، یا رب

که گوش باغبان نشنیده آواز هزارش را

من آن مرغم که شد آبشخورش در آن گلستانی،

که خون بلبلان چون جوی آب است آبشارش را

فزاید تیرگی در چشم عاشق شعله آن مه،

مگر شمع رخی روشن کند شبهای تارش را

جز این صیاد سنگین دل ما را کشت و رفت آن گه،

پس از کشتن نمی دانم که می بندد شکارش را

به کوی دوست بی سامان، یکی پیک غریب استم،

که از ناآشنائیها، نمی داند دیارش را

دلی کز آفتاب طلعت آن ماه شد غافل

چو بخت افسر و زلف تو دیدم روزگارش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹خوش آن بلبل که بگشایند در گلزار دامش را
  2. شمارهٔ ۲۰عشق برتافت چنان صبر و شکیبایی را
  3. شمارهٔ ۲۱بگو صیاد ما، در دام ریزد دانه ما را
  4. شمارهٔ ۲۲بر قتل من خسته، اگر بسته میان را
  5. شمارهٔ ۲۳جز ماه من که هشته به تارک کلاه را
  6. شمارهٔ ۲۴تا گریزد طرب از کلبه ویرانه ما،
  7. شمارهٔ ۲۵ای کرده بنا چشم تو عاشق فکنی را
  8. شمارهٔ ۲۶زلفا، تو کانهمه شکن و تار داریا
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.