پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱

بگو صیاد ما، در دام ریزد دانه ما را

که شاید بشنود مرغی دگر افسانه ما را

مرا در بندبند افتاد چون نی آتش غیرت

که سوزد شمع بزم دیگری پروانه ما را

حریفان را پر از صهباست جام عیش و حیرانم

که تا کی بنگرد ساقی تهی پیمانه ما را

مشو ایمن ز زهد عقل، ساقی می پیاپی ده

که این ویرانه آخر بشکند خمخانه ما را

اگر بایست بستن هر کجا دیوانه ای یا رب

به زنجیری ببند آخر دل دیوانه ما را

در این عالم که آب و گل اساس هر بنا آمد

بپا کردند از غم کلبه ویرانه ما را

ز افسر، آخر او را این همه بیگانگی تا کی

خوش آن روزی که سازد آشنا بیگانه ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳جز ماه من که هشته به تارک کلاه را
  2. شمارهٔ ۲۴تا گریزد طرب از کلبه ویرانه ما،
  3. شمارهٔ ۲۵ای کرده بنا چشم تو عاشق فکنی را
  4. شمارهٔ ۲۶زلفا، تو کانهمه شکن و تار داریا
  5. شمارهٔ ۲۷ای سایه سعادت و ای مایه شکیب
  6. شمارهٔ ۲۸ای آفتاب از مه رویت در التهاب
  7. شمارهٔ ۲۹ای که به کوی مهوشان بار فتاده در گلت
  8. شمارهٔ ۳۰ای که نرسته در چمن سرو به دلربائیت
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.