پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

ای سایه سعادت و ای مایه شکیب

ما از تو بی خودیم و هنوزت به ما عتیب

بی خار گل نبوده و بی رنج، مارِ گنج

نی خرّمی است بی غم و نی یار بی رقیب

ساقی به همگنان همه صهبای لعل داد

جز خون دل نبوده از آن می مرا نصیب

وز جان ما نگار دهد بزم را بخور

وز خون ما حبیب کند دست را خضیب

روزم همه شب است و شبم جمله بامداد

زآن موی همچو نافه وز آن روی دلفریب

گور است چشم خاطر صورت پرست محض

سیرت ز صورت تو نبیند، مگر لبیب

با عشق آن نگار، ز افسر مجوی صبر

عشق و صبوری این دو حدیثی است بس عجیب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹ای که به کوی مهوشان بار فتاده در گلت
  2. شمارهٔ ۳۰ای که نرسته در چمن سرو به دلربائیت
  3. شمارهٔ ۳۱ای قامت دلجوی تو، آشوب قیامت
  4. شمارهٔ ۳۲آن کو به تو بخشید چنین لطف و صباحت
  5. شمارهٔ ۳۳غم نیست گر نه ما را دور فلک به کام است
  6. شمارهٔ ۳۴ای بی وفا که عمری سازیم با جفایت
  7. شمارهٔ ۳۵امروز همه خرّمی دولت دین است
  8. شمارهٔ ۳۶ای که لبت کوثر و رویت بهشت
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.