پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

امروز همه خرّمی دولت دین است

این است که این دولت دارای زمین است

شاهد که دهی در عوضش سیم بناگوش

ما را که دل اندر خم زلف تو رهین است

آن رخ نه که بر سرو قدت ماه منوّر

و آن تن نه که در پیرهنت درّ سمین است

جان پیش لبت دادم و خود طرّفه نگاهت

پیداست که این مُعجز و آن سحر مبین است

خوبیت به حدّی که جهانی بتو مایل

ما را به جهانی سر جنگ و دل کین است

تا جان کرا سوزد و پرتو به که بخشد

آن برق جهان سوز که در خانه زین است

این زلف فرو هشته بر آن روی نگارین

یا زنگیکی معتکف خلد برین است

در کام بد اندیش سرشک آمده، افسر

لعل لب دلدار که چون ماء معین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷خوش میرود بناز و صدش دیده در قفاست
  2. شمارهٔ ۳۸زمان سرکشی عشق و گاه شرب مدام است
  3. شمارهٔ ۳۹ما را به سراپرده گل رفت اشارت
  4. شمارهٔ ۴۰ساقی به سر ما هوس شرب مدام است
  5. شمارهٔ ۴۱عید است و مرا در طلب باده شتاب است
  6. شمارهٔ ۴۲شکر شده عالمی ز قندت
  7. شمارهٔ ۴۳ای چرخ زمین آستانت
  8. شمارهٔ ۴۴ای ماه وشان همه غلامت
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.