پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳

ای چرخ زمین آستانت

خورشید، غلام پاسبانت

سام آمده صیدی از کمندت

رستم شده زالی از کمانت

کاووس ملازم رکابت

گرشاسب، پیاده عنانت

کیخسرو، چون فراسیاب است

زنهاری تیغ ابروانت

مانند کیان، شده کیومرث

حسرت کش جرعه لبانت

از حسرت نیزه تو گودرز

غلطیده به خون چو کشتگانت

از هیبت ناوکت، فرامرز

درّیده جگر چو دشمنانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵گشتیم همه عالم و جای دگری نیست
  2. شمارهٔ ۴۶مهر چهری که منور بصر کوکب از اوست
  3. شمارهٔ ۴۷آن که در عشق بتان هر نفسش فریاد است
  4. شمارهٔ ۴۸روی و لب و تن و ذقن یار نازک است
  5. شمارهٔ ۴۹ای، دل ما غرق خون از نوک تیرت
  6. شمارهٔ ۵۰خرم دلی که کشته تیغ جفای توست
  7. شمارهٔ ۵۱ما را هوای باده یاقوت‌فام توست
  8. شمارهٔ ۵۲ما را طمع ز ساقی مجلس شراب توست
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.