پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

ای ماه وشان همه غلامت

خورشید رخان اسیر دامت

در ناف غزال خون گره کرد

یک چین ز دو زلف مشک قامت

بی رخصت ما کشیده ای جام

خون دل ما بود حرامت

مه کاست ز رشک، گرچه در بزم

خورشید به کف گرفته جامت

هر شب به سپهر چشم انجم،

نظاره کنان شمع بامت

هر روز به چرخ روی خورشید

زرد است ز رشک نقش گامت

ریزم دل و جان به پای پیکی

کآرد به حضور من پیامت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶مهر چهری که منور بصر کوکب از اوست
  2. شمارهٔ ۴۷آن که در عشق بتان هر نفسش فریاد است
  3. شمارهٔ ۴۸روی و لب و تن و ذقن یار نازک است
  4. شمارهٔ ۴۹ای، دل ما غرق خون از نوک تیرت
  5. شمارهٔ ۵۰خرم دلی که کشته تیغ جفای توست
  6. شمارهٔ ۵۱ما را هوای باده یاقوت‌فام توست
  7. شمارهٔ ۵۲ما را طمع ز ساقی مجلس شراب توست
  8. شمارهٔ ۵۳در کنگر سپهر، هنر داستان ماست
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.