پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱

ما را هوای باده یاقوت‌فام توست

ساقی ببخش بوسه، که آن می به جام توست

ما همچو سکه زر خالص گداختیم

دریاب ای که سکه خوبی به نام توست

مرغ دلم، ز حلقه زلفت رها مباد

وارستگی مرا همه در چین دام توست

خرسند خاطرم، شب هجران، که عنقریب،

دست نسیم صبح، به زلف چو شام توست

تسنیم، جرعه ای ز لب روح پرورت

طوبی، حکایتی ز قد خوش خرام توست

ما را نمی رسد هوس فیض بندگیت

کیوان کمینه چاکر و جوزا غلام توست

گیتی همه به زیور حسنت منوّر است

خورشید کوکبی است که طالع ز بام توست

ساقی ز من بگوی به آن ترک باده نوش،

افسر نمی‌خورد می، و مست مدام توست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳در کنگر سپهر، هنر داستان ماست
  2. شمارهٔ ۵۴جز ملک محبت به جهان مملکتی نیست
  3. شمارهٔ ۵۵چون سرو دلارای قدت در چمنی نیست
  4. شمارهٔ ۵۶ابر نیسان به چمن بار دگر باران ریخت
  5. شمارهٔ ۵۷حق انصاف عجب مملکتی مسکن ماست
  6. شمارهٔ ۵۸نوبهار آمد و هرکس به هوای چمن است
  7. شمارهٔ ۵۹ماه ما را آسمانی دیگر است،
  8. شمارهٔ ۶۰مهر و وفا سرشته به آب و گل تو نیست
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.