پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷

حق انصاف عجب مملکتی مسکن ماست

پیر ما، پیرو ما، رهبر ما، رهزن ماست

ما در این شهر امیریم که از همت دوست

آفتاب فلکی، کودکی از برزن ماست

ما به بازار غمش، جوهریان عجبیم

اشک ما، گوهر ما، دیده ما، مخزن ماست

سنبل زلف تو شد خوشه ما، بی خرمن

واین عجب تر، که همان خوشه ما خرمن ماست

تا دل ما، هدف ناوک مژگان تو شد

نشتر چشم جهان بین فلک سوزن ماست

ما که با خاطر بدخواه به جنگ آمده‌ایم

عشق او مغفر ما، طرّه او جوشن ماست

ننگ ما، آن که به شیر فلک آریم نبرد

عار ما نیست، که زنجیر تو بر گردن ماست

هر شب اندر غم آن ماه، ز اشک انجم،

افسرا، روی سپهر است که چون دامن ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹ماه ما را آسمانی دیگر است،
  2. شمارهٔ ۶۰مهر و وفا سرشته به آب و گل تو نیست
  3. شمارهٔ ۶۱هیچ می‌دانی مرا در بوته دل تاب نیست؟
  4. شمارهٔ ۶۲ای که چون چشم بت من، حال بیماریت هست
  5. شمارهٔ ۶۳بی زلف تو، چون قرار ما نیست،
  6. شمارهٔ ۶۴زآن چشم پرخمار و از آن لعل می پرست،
  7. شمارهٔ ۶۵تا شدم شیفته زلف تو آرامم نیست
  8. شمارهٔ ۶۶شمشیر تو چشمه حیات است
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.