پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶

شمشیر تو چشمه حیات است

زنجیر تو حلقه نجات است

گیسوی دراز تاب دارت

سر رشته عمر ممکنات است

هر عقده از آن سیاه ساحر

حلاّل تمام مشکلات است

ما را ز چه تلخ کام دارد،

لعل تو که معدن نبات است

صبر من و وعده تو در عشق

افسوس، که هر دو بی ثبات است

ای آن که نظر به مات نبود

جان از نظر رخ تو مات است

رخساره دلربایش افسر،

مرآت جهان نمای ذات است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸باز باد سحری بوی خوش یار آورد
  2. شمارهٔ ۶۹زنده آن را نتوان گفت که جانی دارد
  3. شمارهٔ ۷۰آن که در بزم نه ساقی و نه جامی دارد
  4. شمارهٔ ۷۱ای خوش آن دیده، که از اشک نگاری دارد
  5. شمارهٔ ۷۲از درم باز کی آن دلبر طناز آید
  6. شمارهٔ ۷۳آن گروهی که ز جان و دل ما خوب‌ترند
  7. شمارهٔ ۷۴این نکویان که سهی قامت و سیمین بدنند
  8. شمارهٔ ۷۵وه که اگر پیام ما، صبحدمی صبا برد
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.