پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹

زنده آن را نتوان گفت که جانی دارد

ای خوش آن دل، که چو ما جان جهانی دارد

گنج ها می طلبد دوست ز ویرانه دل

به من راه نشین طرفه گمانی دارد

سود ما مردن در عشق و زبان، هستی ماست

عاشقی بین، که چه خوش سود و زیانی دارد

گر چو پروانه دل ماست، غزل خوان از چیست؟

ور بود شمع چرا سوز نهانی دارد؟

نکته ها هست بهر زمزمه در هر شاخی

نبود بلبل مست آن که فغانی دارد

رفت جانان و برفت از تن ما تاب و توان

جان ما بین که عجب تاب و توانی دارد

تلخ می گوید و شیرینیم از حد ببرد

طرفه شکر لب ما، نوش دهانی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱ای خوش آن دیده، که از اشک نگاری دارد
  2. شمارهٔ ۷۲از درم باز کی آن دلبر طناز آید
  3. شمارهٔ ۷۳آن گروهی که ز جان و دل ما خوب‌ترند
  4. شمارهٔ ۷۴این نکویان که سهی قامت و سیمین بدنند
  5. شمارهٔ ۷۵وه که اگر پیام ما، صبحدمی صبا برد
  6. شمارهٔ ۷۶تو را با لعل خندان آفریدند
  7. شمارهٔ ۷۷روی پاک تو، در آیینه ادراک افتاد
  8. شمارهٔ ۷۸نه به دستگاه شهنشهی، نه به خوبیت ضرری رسد
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.