پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸

باز باد سحری بوی خوش یار آورد

کاروان ختنی مشک به خروار آورد

آنچنان در طرب آورده هوا زاهد را

که بر پیر مغان سبحه و دستار آورد

دوش پیک سحری با سر زلفش، گل‌ها

از دل خون شده عاشق غمخوار آورد

تا بهار است به گلشن گل بی خارش باد،

آن که در انجمن ما، گل بی خار آورد

باغبانا، چو سهی قامت ما، در بستان،

هیچ دیدی که صنوبر دل و جان بار آورد؟

عارض آیینه از شرم رخت پر زنگار

تا نگویی تو که این آینه زنگار آورد

دل به چین سر زلف تو به عمدا آویخت

خویش را طعمه صفت در دهن مار آورد

از تهور دل ما در صف مژگان تو تاخت

با سپاه عجبی طاقت پیکار آورد

افسرا، طلعت یار از رخ زردت افروخت

زعفران بین که چه سان عارض گلنار آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰آن که در بزم نه ساقی و نه جامی دارد
  2. شمارهٔ ۷۱ای خوش آن دیده، که از اشک نگاری دارد
  3. شمارهٔ ۷۲از درم باز کی آن دلبر طناز آید
  4. شمارهٔ ۷۳آن گروهی که ز جان و دل ما خوب‌ترند
  5. شمارهٔ ۷۴این نکویان که سهی قامت و سیمین بدنند
  6. شمارهٔ ۷۵وه که اگر پیام ما، صبحدمی صبا برد
  7. شمارهٔ ۷۶تو را با لعل خندان آفریدند
  8. شمارهٔ ۷۷روی پاک تو، در آیینه ادراک افتاد
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.