پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷

زلف، در آتش روی تو، چو در تاب شود

دل و جانم، بدل آتش و سیماب شود

تیر مژگان تو، هر لحظه که پرتاب آید،

دل حسرت زده ماست، که بی تاب شود

هندوی خال تو، تا قتل مسلمان نکند،

فتنه ای نیست، که یک مرتبه در خواب شود

ترک چشم تو، از این گونه، اگر تیر زند،

ترسم آن سخت کمان، نایب سهراب شود

غنچه لعل تو، تا خون دل ما نخورد،

از می ناب مپندار که سیراب شود

جان آلوده کنم پاک، که شاید روزی،

به سراپرده مهر تو، شرفیاب شود

بسکه با سیب زنخدان توام، میل قوی است،

ترسم آن میوه نوآمده، کمیاب شود

وه که آخر کندم خانه طاقت ویران،

قطره های مژه مگذار، که سیلاب شود

آنقدر در غم آن دوست بگریم که ز خون،

افسرا، اشک رخم، رشک می ناب شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹زنده آن را نتوان گفت که جانی دارد
  2. شمارهٔ ۷۰آن که در بزم نه ساقی و نه جامی دارد
  3. شمارهٔ ۷۱ای خوش آن دیده، که از اشک نگاری دارد
  4. شمارهٔ ۷۲از درم باز کی آن دلبر طناز آید
  5. شمارهٔ ۷۳آن گروهی که ز جان و دل ما خوب‌ترند
  6. شمارهٔ ۷۴این نکویان که سهی قامت و سیمین بدنند
  7. شمارهٔ ۷۵وه که اگر پیام ما، صبحدمی صبا برد
  8. شمارهٔ ۷۶تو را با لعل خندان آفریدند
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.