پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰

آن که در بزم نه ساقی و نه جامی دارد

نیست بی عیش ولی عیش حرامی دارد

آن که می، نوشد از آن لعل لب ساقی ما،

نوش بادش که عجب شرب مدامی دارد

باد می آید و چون می زدگان عربده جوست

می نماید که ز معشوق پیامی دارد

گو بهار است که از خانه به بستان نرود

هرکه در خانه چنین سرو خرامی دارد

غیر در جوش و خروش آمد و ما خاموشیم

آتش عشق بتان پخته و خامی دارد

زلف را حلقه کن و خال نمایان، که دگر

مرغ جانم هوس دانه و دامی دارد

ای بسا بنده که شایسته فرمان نبود

خواجه آن نیست که در خانه غلامی دارد

غیر اگر راه به پیرامن او برد چه غم،

خلوت خاص بتان شارع عامی دارد

لطف دلدار بود شامل افسر، ورنه،

خصم بر کینه او سعی تمامی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲از درم باز کی آن دلبر طناز آید
  2. شمارهٔ ۷۳آن گروهی که ز جان و دل ما خوب‌ترند
  3. شمارهٔ ۷۴این نکویان که سهی قامت و سیمین بدنند
  4. شمارهٔ ۷۵وه که اگر پیام ما، صبحدمی صبا برد
  5. شمارهٔ ۷۶تو را با لعل خندان آفریدند
  6. شمارهٔ ۷۷روی پاک تو، در آیینه ادراک افتاد
  7. شمارهٔ ۷۸نه به دستگاه شهنشهی، نه به خوبیت ضرری رسد
  8. شمارهٔ ۷۹با صبا نفحه جان از بر جانان آید
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.