پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹

با صبا نفحه جان از بر جانان آید

هر نفس ز آمدنش در تن ما جان آید

آن که ننشست و به اکراه برفت، اینک باز،

فرش راه طلبش، دیده یاران آید

مدعی قالب بی جان شده، کان جان جهان،

سوی ما مست و غزل خوان و خرامان آید

زهره نظاره کنان است که در مجلس انس،

دف زنان، رقص کنان، یار غزل خوان آید

مگر آن روح روان رفته به بستان کامروز،

بوی جان هر نفس از جانب بستان آید

یار پیمان شکنم نیست مگر مایه عمر،

عمر باز آید اگر بر سر پیمان آید

داغ هجر تو نه داغی، که پذیرد مرهم،

درد عشق تو، نه دردی که به درمان آید

افسرا، خاطر مجموع از این حلقه مجوی،

خاصه این لحظه، که با زلف پریشان آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱این خون عاشق است همانا به جام شد
  2. شمارهٔ ۸۲عاشق نتوان گفت که در بند نباشد
  3. شمارهٔ ۸۳به هر محفل که شمعی زآتش پروانه می‌سوزد
  4. شمارهٔ ۸۴آنچه در مدرسه آموختم ایامی چند
  5. شمارهٔ ۸۵مرغ دل ما در قفست دانه ندارد
  6. شمارهٔ ۸۶زلف سیه منه که حجاب قمر شود
  7. شمارهٔ ۸۷عقرب سر زلفت، با قمر قرین باشد
  8. شمارهٔ ۸۸حاجتم از روی خوبان، جز تماشایی نباشد
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.