پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳

به هر محفل که شمعی زآتش پروانه می‌سوزد

ز حسرت بس دل دیوانه و فرزانه می‌سوزد

شب هجران خیالش زد چنان بر خرمنم آتش

که برق شعله‌ام هم شمع و هم پروانه می‌سوزد

در این ویرانه آن دیوانه آتش‌نهادم من،

که هرشب از شرار ناله‌ام ویرانه می‌سوزد

چنانم از جگر آتش برون آید که بر ساغر

نهم گر لعل لب، هم باده هم پیمانه می‌سوزد

خیالت بر من دیوانه، در ویرانه برق‌آسا

شراری زد که هم ویرانه هم دیوانه می‌سوزد

شدم در بزم هر آتش‌پرست افسانه عشقت

چو خرمن پیکرم از برق آن افسانه می‌سوزد

نه من پروانه‌سان هردم زنم آتش به بال و پر

که از سودای عشقت شمع در کاشانه می‌سوزد

چنان از عشق سوزد افسرا، جانانه‌ام پیکر

که پنداری تو برق آشنا بیگانه می‌سوزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵مرغ دل ما در قفست دانه ندارد
  2. شمارهٔ ۸۶زلف سیه منه که حجاب قمر شود
  3. شمارهٔ ۸۷عقرب سر زلفت، با قمر قرین باشد
  4. شمارهٔ ۸۸حاجتم از روی خوبان، جز تماشایی نباشد
  5. شمارهٔ ۸۹زین شعله که رخسار تو افروخته دارد
  6. شمارهٔ ۹۰خط تو هاله‌صفت، ماه در میان دارد
  7. شمارهٔ ۹۱غمی دارم به دل مدغم که در عالم نمی‌گنجد
  8. شمارهٔ ۹۲زین سان که آن پیمان‌گسل، آغاز دستان می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.