پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸

نه به دستگاه شهنشهی، نه به خوبیت ضرری رسد

که ز ترک چشم ستمگرت، نگهی به خونجگری رسد

چه که هم تو زخمی و مرهمی، به وجود محتضرم همی،

چه خوش است زآمدنت دمی، خبری به محتضری رسد

صنما، مها، چه نکو بود، که محبت از دو طرف کشد

ز من آه بوالعجبی رود، ز تو پیک ناموری رسد

دل و جان و سر به طبق نهم، که نثار مقدمش آورم

ز قدوم قاصد محترم، ز تو گر به من خبری رسد

تو که شعله خوی و ستمگری، به دو رُخ، دو خرمن آذری

ز چه غم خوری، که به خرمنی، ز نگاه تو شرری رسد

بشنو ز افسر مبتلا، برسان سلام و نیاز ما

به مقیم درگهش ای صبا، گذرت اگر سحری رسد

به خدنگ غمزه‌ات ای جوان، همه جان و تن سپرم از آن

که به پیکر من خسته جان، نه به سینه دگری رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰هیچ گلستان، به روی یار نماند
  2. شمارهٔ ۸۱این خون عاشق است همانا به جام شد
  3. شمارهٔ ۸۲عاشق نتوان گفت که در بند نباشد
  4. شمارهٔ ۸۳به هر محفل که شمعی زآتش پروانه می‌سوزد
  5. شمارهٔ ۸۴آنچه در مدرسه آموختم ایامی چند
  6. شمارهٔ ۸۵مرغ دل ما در قفست دانه ندارد
  7. شمارهٔ ۸۶زلف سیه منه که حجاب قمر شود
  8. شمارهٔ ۸۷عقرب سر زلفت، با قمر قرین باشد
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.