پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷

روی پاک تو، در آیینه ادراک افتاد

که ز آلودگی، آیینه ما پاک افتاد

ای کمان ابروی،‌از این عیش نگنجم در پوست

که گذر، تیر تو را، بر جگر چاک افتاد

حاصل عمر من، ار سوخته عشقت، چه عجب

آتشی بود که در خرمن خاشاک افتاد

دل سپردم به دو مار سر زلفت، روزی

تا مرا کار بدان دولت ضحّاک افتاد

راستی، سرو سهی در نظرم خار بن است

تا مرا دیده بدان قامت چالاک افتاد

دین و دل دادم و اول قدمم پیش نرفت

راه عشق است که این گونه خطرناک افتاد

می اگر لعل مروّق شد و یاقوت روان

قطره خون دل ماس که در تاک افتاد

روی دلدار، که گلزار ارم بود، افسر

همچو آتش شد و بر جان شررناک افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹با صبا نفحه جان از بر جانان آید
  2. شمارهٔ ۸۰هیچ گلستان، به روی یار نماند
  3. شمارهٔ ۸۱این خون عاشق است همانا به جام شد
  4. شمارهٔ ۸۲عاشق نتوان گفت که در بند نباشد
  5. شمارهٔ ۸۳به هر محفل که شمعی زآتش پروانه می‌سوزد
  6. شمارهٔ ۸۴آنچه در مدرسه آموختم ایامی چند
  7. شمارهٔ ۸۵مرغ دل ما در قفست دانه ندارد
  8. شمارهٔ ۸۶زلف سیه منه که حجاب قمر شود
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.