پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵

وه که اگر پیام ما، صبحدمی صبا برد

جانب آشنای ما، قصه آشنا برد

خوب و خوش است و جان فزا، صبح که قاصد صبا

بر در آشنای ما، عرض سلام ما برد

روی تو نور چشم من، برد و فزود حیرتم

بدر منیر، کی طمع، بر شفق سها برد

هم تو به تیرش ار زنی، این دل خفته به خون

از تو که قاتل منی، پیش که ماجرا برد؟

خود تو بگو که همچو من، تیر به دل کشیده ای

این دل پاره پاره را، پیش که و کجا برد؟

چند ملاحتش کنی، آنکه فدایی تو شد،

سینه ز نیش تیر تو، جای دگر چرا برد؟

عارض و لعل و طره ات، هرسه گرفته یک وطن

این دل درد پرورم، بار جدا جدا برد

زلف تو روزگار من، کرد چو خویشتن سیه

بنگر ازآن سیاه وش، این دل ما چها برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷روی پاک تو، در آیینه ادراک افتاد
  2. شمارهٔ ۷۸نه به دستگاه شهنشهی، نه به خوبیت ضرری رسد
  3. شمارهٔ ۷۹با صبا نفحه جان از بر جانان آید
  4. شمارهٔ ۸۰هیچ گلستان، به روی یار نماند
  5. شمارهٔ ۸۱این خون عاشق است همانا به جام شد
  6. شمارهٔ ۸۲عاشق نتوان گفت که در بند نباشد
  7. شمارهٔ ۸۳به هر محفل که شمعی زآتش پروانه می‌سوزد
  8. شمارهٔ ۸۴آنچه در مدرسه آموختم ایامی چند
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.