پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱

ای خوش آن دیده، که از اشک نگاری دارد

خوش تر آن دیده، که با روی تو کاری دارد

هر نفس می شود آشفته ز بیداد نسیم،

دل، که در چنبر زلف تو قراری دارد

روی و موی تو بود روز و شب مشتاقان

عالم عشق، عجب لیل و نهاری دارد

غالب آن است که تسخیر کند هفت اقلیم

هر غلامی که چنین شاه سواری دارد

دل اسیر است در آن زلف، نکو دارش از آنک،

هر اسیری سر و سامان و دیاری دارد

نشود تا نبری رنج فراق از پی وصل

چیدن گل، به چمن زحمت خاری دارد

با وجودت چه کنم، گر نکشم جور رقیب

نشئه باده ز پی رنج خماری دارد

من اگر عاشق روی تو شدم، خرده مگیر

شمع و پروانه و گل نیز هزاری دارد

هرکه او شاهد مستانه ما دید بگفت

افسر بی سر و پا طرفه نگاری دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳آن گروهی که ز جان و دل ما خوب‌ترند
  2. شمارهٔ ۷۴این نکویان که سهی قامت و سیمین بدنند
  3. شمارهٔ ۷۵وه که اگر پیام ما، صبحدمی صبا برد
  4. شمارهٔ ۷۶تو را با لعل خندان آفریدند
  5. شمارهٔ ۷۷روی پاک تو، در آیینه ادراک افتاد
  6. شمارهٔ ۷۸نه به دستگاه شهنشهی، نه به خوبیت ضرری رسد
  7. شمارهٔ ۷۹با صبا نفحه جان از بر جانان آید
  8. شمارهٔ ۸۰هیچ گلستان، به روی یار نماند
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.