پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳

بی زلف تو، چون قرار ما نیست،

جز شام به روزگار ما نیست

چون زلف تو، در رخت، فروغی،

با بخت سیاه، کار ما نیست

تن پروری و خودی ستودن،

در عشق بتان، شعار ما نیست

شب نیست، که آفتاب تابان،

همخوابه زلف یار ما نیست

دل پیش تو و عنان شوقش،

دانی که به اختیار ما نیست

بردم دل و جان، نثار رویش

گفتا: دل و جان نثار ما نیست

یک صید ضعیف تر ز افسر،

در حلقه شهسوار ما نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵تا شدم شیفته زلف تو آرامم نیست
  2. شمارهٔ ۶۶شمشیر تو چشمه حیات است
  3. شمارهٔ ۶۷زلف، در آتش روی تو، چو در تاب شود
  4. شمارهٔ ۶۸باز باد سحری بوی خوش یار آورد
  5. شمارهٔ ۶۹زنده آن را نتوان گفت که جانی دارد
  6. شمارهٔ ۷۰آن که در بزم نه ساقی و نه جامی دارد
  7. شمارهٔ ۷۱ای خوش آن دیده، که از اشک نگاری دارد
  8. شمارهٔ ۷۲از درم باز کی آن دلبر طناز آید
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.