پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴

زآن چشم پرخمار و از آن لعل می پرست،

بی نشئه در خمارک و بی جام باده، مست

هم پای عقل و هم پر مرغ شکیب را،

با سنگ عشق و دشنه حسرت، شکست و بست

رستم، یکی کمان غمم را نمی کشد،

زآن دم که تیر عشق تو در سینه ام نشست

بهر نثار خاک قدومت، دلم دو نیم

نیمی مرا به سینه و نیمی دگر به دست

عشقت فکنده عقده دیگر به کار دل

هر عقده ای که ناخن عقل از دلم گسست

هر صید را امید رهایی بود ز بند،

صیدی که در کمند تو آمد دگر نجست

افسر، که رستگار بد از قید عمر و وزید

از دام زلف و از شکن دلبران نرست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶شمشیر تو چشمه حیات است
  2. شمارهٔ ۶۷زلف، در آتش روی تو، چو در تاب شود
  3. شمارهٔ ۶۸باز باد سحری بوی خوش یار آورد
  4. شمارهٔ ۶۹زنده آن را نتوان گفت که جانی دارد
  5. شمارهٔ ۷۰آن که در بزم نه ساقی و نه جامی دارد
  6. شمارهٔ ۷۱ای خوش آن دیده، که از اشک نگاری دارد
  7. شمارهٔ ۷۲از درم باز کی آن دلبر طناز آید
  8. شمارهٔ ۷۳آن گروهی که ز جان و دل ما خوب‌ترند
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.