پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲

ای که چون چشم بت من، حال بیماریت هست

می‌نماید کز طلب، اندر دل‌آزاریت هست

فصل گل بی‌مِی نشاید زیستن ور نیست زر،

هشت باید در گرو، تا دلق و دستاریت هست

بر جفای باغبان بی‌مروّت صبر کن،

ای که در پای دل، از بستان گل خاریت هست

نه همین باشد مشوش خاطر ما، زآن دو زلف

زاین قبیل آشفتگان، در زلف بسیاریت هست

گفت با من، یار من دی، لیک با غنج و دلال

عشق را گر، جان آگه قلب هشیاریت هست

زلف دارم چون عبیر و چهره، چون مهر منیر

با عبیر و با منیرت، گر سر و کاریت هست

گفتمش، من برخی آن زلف و رویم گر تو را،

از دل من ننگ و از دیدار من، عاریت هست

می بباید داد، عزّ و جاه و عقل و دین و دل

ای که در دل همچو افسر، شوق دیداریت هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴زآن چشم پرخمار و از آن لعل می پرست،
  2. شمارهٔ ۶۵تا شدم شیفته زلف تو آرامم نیست
  3. شمارهٔ ۶۶شمشیر تو چشمه حیات است
  4. شمارهٔ ۶۷زلف، در آتش روی تو، چو در تاب شود
  5. شمارهٔ ۶۸باز باد سحری بوی خوش یار آورد
  6. شمارهٔ ۶۹زنده آن را نتوان گفت که جانی دارد
  7. شمارهٔ ۷۰آن که در بزم نه ساقی و نه جامی دارد
  8. شمارهٔ ۷۱ای خوش آن دیده، که از اشک نگاری دارد
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.