پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸

نوبهار آمد و هرکس به هوای چمن است

نوبهار منی و روی تو بستان من است

حیوانی است که بی گلشن آن روی نکوی

خاطرش را هوس سبزه و میل چمن است

آدمی را که در این فصل بباید طربی

با رخ و قد تو حاجت چه به سرو و سمن است

دگر از فیض هوا، پیرهن استبرق

هرچه بینی به چمن، در بدن نسترن است

لیکن آن کاخ که باغ آمده در موسم گل

چمن و نسترنش، دلبر نازک بدن است

قمری و فاخته دانی که چه گوید بر سرو،

نسترن را به تن از حسرت قدت کفن است

چمن آراش نگه دارد از آسیب خزان،

باغ ما را، که انار لب و سیب ذقن است

طوطیانیم چو افسر، همه شیرین‌منطق

شکر ما لب جانانه شیرین‌سخن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰مهر و وفا سرشته به آب و گل تو نیست
  2. شمارهٔ ۶۱هیچ می‌دانی مرا در بوته دل تاب نیست؟
  3. شمارهٔ ۶۲ای که چون چشم بت من، حال بیماریت هست
  4. شمارهٔ ۶۳بی زلف تو، چون قرار ما نیست،
  5. شمارهٔ ۶۴زآن چشم پرخمار و از آن لعل می پرست،
  6. شمارهٔ ۶۵تا شدم شیفته زلف تو آرامم نیست
  7. شمارهٔ ۶۶شمشیر تو چشمه حیات است
  8. شمارهٔ ۶۷زلف، در آتش روی تو، چو در تاب شود
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.