پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹

ماه ما را آسمانی دیگر است،

سرو ما را بوستانی دیگر است

گو دگر کیوان مده زحمت به خویش،

کاین فلک را، پاسبانی دیگر است

ساکن این ملکم و از یمن عشق،

هر دمم جان در جهانی دیگر است

گنگ مادرزادم و در وصف دوست،

هر سر مویم زبانی دیگر است

گوش جان را باز کن، تا بشنوی

هر زبانم را بیانی دیگر است

زار می نالیدم و آن شوخ گفت:

بلبل ما را، فغانی دیگر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱هیچ می‌دانی مرا در بوته دل تاب نیست؟
  2. شمارهٔ ۶۲ای که چون چشم بت من، حال بیماریت هست
  3. شمارهٔ ۶۳بی زلف تو، چون قرار ما نیست،
  4. شمارهٔ ۶۴زآن چشم پرخمار و از آن لعل می پرست،
  5. شمارهٔ ۶۵تا شدم شیفته زلف تو آرامم نیست
  6. شمارهٔ ۶۶شمشیر تو چشمه حیات است
  7. شمارهٔ ۶۷زلف، در آتش روی تو، چو در تاب شود
  8. شمارهٔ ۶۸باز باد سحری بوی خوش یار آورد
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.