پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰

مهر و وفا سرشته به آب و گل تو نیست

یا آن که آشنایی ما، در دل تو نیست

رشکم ز میل توست، به اغیار، ورنه من،

باور نمی‌کنم که کسی مایل تو نیست

منزل گزیده‌ای و کرم کرده‌ای ولیک،

شرم آیدم که خانه دل قابل تو نیست

پرداختم ز خویشتن و هر که جز تو، دل

تنها نشین که غیر تو در منزل تو نیست

رخسار آفتاب که روشن کند جهان،

مانند ماه روی تو در محفل تو نیست

نبود اگر حمایت دادار دستگیر،

افسر، ترحمی به دل قاتل تو نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲ای که چون چشم بت من، حال بیماریت هست
  2. شمارهٔ ۶۳بی زلف تو، چون قرار ما نیست،
  3. شمارهٔ ۶۴زآن چشم پرخمار و از آن لعل می پرست،
  4. شمارهٔ ۶۵تا شدم شیفته زلف تو آرامم نیست
  5. شمارهٔ ۶۶شمشیر تو چشمه حیات است
  6. شمارهٔ ۶۷زلف، در آتش روی تو، چو در تاب شود
  7. شمارهٔ ۶۸باز باد سحری بوی خوش یار آورد
  8. شمارهٔ ۶۹زنده آن را نتوان گفت که جانی دارد
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.