پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶

ابر نیسان به چمن بار دگر باران ریخت

گلبن از باد سحر، گر به سر یاران ریخت

امشب ای بنده بنه خواب، که آن هندوی زلف،

اشک یاقوت وش از دیده بیداران ریخت

لب چون لعل تو شد غنچه سیراب از خون،

بسکه خون جگر از چشم من گریان ریخت

لبت آهسته به بوسی تف دل باز نشاند

جرعه ای بود، که بر آتش ما پنهان ریخت

از غم روی تو در چشمه چشمم همه شب،

قطره ها جمع شد و خون دل عمّان ریخت

از فراق لبت، اندر شکن زلف، دلم

زهر جراره شد و در دهن ثعبان ریخت

حیرت افزود مرا ساقی مجلس، که به جام،

باده مدعی و خون مرا یکسان ریخت

تا من از حلقه جانانه نباشم، افسر،

همچو مویی،‌ دلم از طرّه مشک‌افشان ریخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸نوبهار آمد و هرکس به هوای چمن است
  2. شمارهٔ ۵۹ماه ما را آسمانی دیگر است،
  3. شمارهٔ ۶۰مهر و وفا سرشته به آب و گل تو نیست
  4. شمارهٔ ۶۱هیچ می‌دانی مرا در بوته دل تاب نیست؟
  5. شمارهٔ ۶۲ای که چون چشم بت من، حال بیماریت هست
  6. شمارهٔ ۶۳بی زلف تو، چون قرار ما نیست،
  7. شمارهٔ ۶۴زآن چشم پرخمار و از آن لعل می پرست،
  8. شمارهٔ ۶۵تا شدم شیفته زلف تو آرامم نیست
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.