پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵

چون سرو دلارای قدت در چمنی نیست

افسوس، که این سرو به باغ چو منی نیست

گفتم به دل، از سرو قدت نسترن آرم

در هیچ گلستان چو قدت نسترنی نیست

مانند تو ای باغ گل و معدن شکر،

شیرین سخن و گل رخ و شکر دهنی نیست

تا چند بپرسی وطن ما و ندانی،

ما را که بجز حلقه زلفت وطنی نیست

گر تلخ بما گوید ور تند کند خوی،

ما را به رقیب تو مجال سخنی نیست

در عشق تو، آن گونه شدم لاغر و رنجور،

کز پیکر من، هیچ بجز پیرهنی نیست

رنجیدن اغیار ز ما بی سببی نیست

با صبح وصال تو مرا هیچ شبی نیست

تا لاله برافروتی ای شمع به محفل،

تن نیست که در وی اثر از تاب و تبی نیست

غیر از لب ما، کامده خشک از تف هجران،

بی بوسه در این انجمن امروز لبی نیست

رخسار دل افروز چو خورشید برافروز

صبح آمد و دیگر اثر از مرغ شبی نیست

از میوه هر نخل در این باغ بچیدیم

شیرین ترم از میوه نخلت رطبی نیست

گفتند رخ خوب تو بس نقش عجیب است

از صنعت تمثال گر ما عجبی نیست

گویند که از آب عنب مستی جان هاست

در ساغر لعل تو که آب عنبی نیست

هرکس طربی داشته در باغ ز سروی

جز جلوه بالای تو ما را طربی نیست

افسر به طلبکاری آن ماه میان بست

خوش تر ز طلبکاریش آری طلبی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷حق انصاف عجب مملکتی مسکن ماست
  2. شمارهٔ ۵۸نوبهار آمد و هرکس به هوای چمن است
  3. شمارهٔ ۵۹ماه ما را آسمانی دیگر است،
  4. شمارهٔ ۶۰مهر و وفا سرشته به آب و گل تو نیست
  5. شمارهٔ ۶۱هیچ می‌دانی مرا در بوته دل تاب نیست؟
  6. شمارهٔ ۶۲ای که چون چشم بت من، حال بیماریت هست
  7. شمارهٔ ۶۳بی زلف تو، چون قرار ما نیست،
  8. شمارهٔ ۶۴زآن چشم پرخمار و از آن لعل می پرست،
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.