پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

آن که در عشق بتان هر نفسش فریاد است

نیست عاشق، هوسی دارد و بی بنیاد است

عجب ازمرحله عشق بتان است بسی،

ای بسا شیر، که آهو بچه اش صیاد است

ز اشتیاق لب چون شکر شیرین، خسرو

جان شیرین ندهد، ور بدهد فرهاد است

آن پری رخ که دل عاقل و دیوانه ربود

آدمی نیز مخوانش که فرشتی زاد است

گویمش پیر غم عشق توام، رحمی کن

گوید از درگه ما، بنده پیر آزاد است

رگ لیلی زد و خون از دل مجنون بگشود

نیش عشق استف نه این نیشتر فصاد است

کمتر از کودک یک ساله بود در ره عشق،

مفتی عقل، گرش مرحله در هفتاد است

شاد زی، ای که ز دست غم تو، افسر را

خاطری زار و تنی خسته، دلی ناشاد است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹ای، دل ما غرق خون از نوک تیرت
  2. شمارهٔ ۵۰خرم دلی که کشته تیغ جفای توست
  3. شمارهٔ ۵۱ما را هوای باده یاقوت‌فام توست
  4. شمارهٔ ۵۲ما را طمع ز ساقی مجلس شراب توست
  5. شمارهٔ ۵۳در کنگر سپهر، هنر داستان ماست
  6. شمارهٔ ۵۴جز ملک محبت به جهان مملکتی نیست
  7. شمارهٔ ۵۵چون سرو دلارای قدت در چمنی نیست
  8. شمارهٔ ۵۶ابر نیسان به چمن بار دگر باران ریخت
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.