پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹

ای، دل ما غرق خون از نوک تیرت

غرق خون مپسند، صید دستگیرت

ای کمان ابرو، بنازم شست و دستت

صید بتوان کرد، هر جا رفت تیرت

در صفت نخجیر، از پیکان مژگان

همچو آهو، عاجز آید شرزه شیرت

در صفت ما عاشقان، جز دل نجوید

تیر مژگان، در کمان دلپذیرت

تیغ بر ما آختی، صد حیف کامد،

طعمه شیر، جان های حقیرت

در شب غم جان سپارم، زود زودت

روز عیش، ای آنکه بینم دیر دیرت

افسرا، در ورطه غم در نمانی

الفت دلدار اگر شد دستگیرت

ای که خون عاشقان چون می به جامت

از چه آمد خون حلال و می حرامت؟

ای خرامان سرو باغ دلربایی

با قیامت، بوده آشوب قیامت

از مسیحا مردگان را مژده جان،

باد شبگیری که می آرد پیامت

روز عیش همدمت را شام نبود

آفتابی در جبین، ای مه غلامت

با نقاب زلف، رخ پوشی و باشد،

شام یلدا، روزگار خاص و عامت

همچو نخجیر کمند خوبرویان

افسرا، بر دست و پا سخت است دامت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱ما را هوای باده یاقوت‌فام توست
  2. شمارهٔ ۵۲ما را طمع ز ساقی مجلس شراب توست
  3. شمارهٔ ۵۳در کنگر سپهر، هنر داستان ماست
  4. شمارهٔ ۵۴جز ملک محبت به جهان مملکتی نیست
  5. شمارهٔ ۵۵چون سرو دلارای قدت در چمنی نیست
  6. شمارهٔ ۵۶ابر نیسان به چمن بار دگر باران ریخت
  7. شمارهٔ ۵۷حق انصاف عجب مملکتی مسکن ماست
  8. شمارهٔ ۵۸نوبهار آمد و هرکس به هوای چمن است
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.