پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

گشتیم همه عالم و جای دگری نیست

دیدیم و ز سودای غمت خوبتری نیست

تا شیفته سامان گذرد خاطرم ای دوست،

از زلف تو در خاطرم آشفته تری نیست

سرتاسر نخجیرگه عشق مپندار،

کز ناوک مژگان تو خونین جگری نیست

جانانه وبل جان منی زآن رخ و زآن لب

پنهان ز چه دارم، که جز اینم هنری نیست

دارند به گلزار تو مرغان خوش آواز

پرواز، و دریغا که مرا بال و پری نیست

دیدار رخت نیست مگر کار سکندر

کایینه گری شیوه هر بی بصری نیست

در راه وفاداری آن سخت دل، افسر

جز خضر محبت دگرم راهبری نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷آن که در عشق بتان هر نفسش فریاد است
  2. شمارهٔ ۴۸روی و لب و تن و ذقن یار نازک است
  3. شمارهٔ ۴۹ای، دل ما غرق خون از نوک تیرت
  4. شمارهٔ ۵۰خرم دلی که کشته تیغ جفای توست
  5. شمارهٔ ۵۱ما را هوای باده یاقوت‌فام توست
  6. شمارهٔ ۵۲ما را طمع ز ساقی مجلس شراب توست
  7. شمارهٔ ۵۳در کنگر سپهر، هنر داستان ماست
  8. شمارهٔ ۵۴جز ملک محبت به جهان مملکتی نیست
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.