پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

عید است و مرا در طلب باده شتاب است

خورشید مرا ساغر و یاقوت شراب است

با بوسه لعلش نخورم باده گلگون،

کانجا که بود بوسه، بلی باده چو آب است

با چشمه حیوان لبش کوثر و تسنیم

ما تشنه لبان را همه رخشنده سراب است

ساقی تو گلابم چه زنی این همه بر رخ؟

ما را عرق آن گل رخسار، گلاب است

آن خطه حسن است که تعمیر شد از یار

واین کشور عشق است که از جور خراب است

ای پادشه حسن، که در کشور نازی،

دریاب، که دلجویی درویش ثواب است

دلدار به نالیدن افسر ندهد گوش

این ناله عشق است نه طنبور و رباب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳ای چرخ زمین آستانت
  2. شمارهٔ ۴۴ای ماه وشان همه غلامت
  3. شمارهٔ ۴۵گشتیم همه عالم و جای دگری نیست
  4. شمارهٔ ۴۶مهر چهری که منور بصر کوکب از اوست
  5. شمارهٔ ۴۷آن که در عشق بتان هر نفسش فریاد است
  6. شمارهٔ ۴۸روی و لب و تن و ذقن یار نازک است
  7. شمارهٔ ۴۹ای، دل ما غرق خون از نوک تیرت
  8. شمارهٔ ۵۰خرم دلی که کشته تیغ جفای توست
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.