پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

ساقی به سر ما هوس شرب مدام است

زآن لعلم اگر بوسه دهی، کار تمام است

هر لحظه به کام دگری ساقی مجلس

این گردش چرخ است که با گردش جام است

ساقی، اگرم بوسه دهی جام میم بخش

بی بوسه مرا باده گلرنگ حرام است

امروز که هم ذره و خورشید برقصند

مطرب نی و ساقی می و معشوقه به کام است

ای باد سحرگاه عبیرت در جیب

گویا که تو را بهر من از دوست پیام است

مرغ دل ما خال تو را دید و بدانست

کانجا که بود دانه، بلی حلقه دام است

جانانه ز رخ پرد بینداخته، افسر،

یا بخت مرا طالع خورشید بنام است؟

چشم دل ما را هوس دیدن جان است

این است که دل منزل آن جان جهان است

هر صومعه و دیر که دیدم خطری داشت

امنی که بود در کنف پیر مغان است

در انجمن دهر مجو عیش وگر هست

در دردی صهبای خم دردکشان است

سرتا قدمش دیدم و سنجیدم و گفتم

چیزی که مراحل نشد، آن سرّ دهان است

با لاله روی تو بسوزد دلم، آری

آتش بود آن گل، به بهاری که خزان است

مه در شب تاریک عیان تر بود آخر

ماه تو چرا در شب آن زلف نهان است؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲شکر شده عالمی ز قندت
  2. شمارهٔ ۴۳ای چرخ زمین آستانت
  3. شمارهٔ ۴۴ای ماه وشان همه غلامت
  4. شمارهٔ ۴۵گشتیم همه عالم و جای دگری نیست
  5. شمارهٔ ۴۶مهر چهری که منور بصر کوکب از اوست
  6. شمارهٔ ۴۷آن که در عشق بتان هر نفسش فریاد است
  7. شمارهٔ ۴۸روی و لب و تن و ذقن یار نازک است
  8. شمارهٔ ۴۹ای، دل ما غرق خون از نوک تیرت
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.