پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

ما را به سراپرده گل رفت اشارت

برقع ز رخ افکندش، ای دیده بشارت

کام دهن از بهر چه شیرین نکنم من؟

شکر دهن ار می دهدم زهر مرارت

من خاک شوم در طلب و او ننهد پای

اوج عظمت بنگر و پستی حقارت

چشم تو برد عقل مرا و این نه شگفت است

ترک است و برد خانه تاجیک به غارت

از کشتن من بهر چه آن شوخ برآشفت،

جان دادن و نالیدن اگر نیست جسارت

در منظره دیده اگر جای نسازد

عاقل نکند در ره سیلاب عمارت

سرمایه جان در طلب وصل تو دادن،

سودی است که در وی نبود هیچ خسارت

زنهار بهر کس منما آیینه رخ

کاه دل ما سوی تو آید به سفارت

افسر، دلی از غبغب تو سوخته دارد

افزاید عجب دیدن کافور حرارت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱عید است و مرا در طلب باده شتاب است
  2. شمارهٔ ۴۲شکر شده عالمی ز قندت
  3. شمارهٔ ۴۳ای چرخ زمین آستانت
  4. شمارهٔ ۴۴ای ماه وشان همه غلامت
  5. شمارهٔ ۴۵گشتیم همه عالم و جای دگری نیست
  6. شمارهٔ ۴۶مهر چهری که منور بصر کوکب از اوست
  7. شمارهٔ ۴۷آن که در عشق بتان هر نفسش فریاد است
  8. شمارهٔ ۴۸روی و لب و تن و ذقن یار نازک است
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.