پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

خوش میرود بناز و صدش دیده در قفاست

قامت نه، این قیامت و بالا نه، این بلاست

اندر شرار روی چه جانهاش مستمند

واندر شکنج موی چه دلهاش مبتلاست

او خود به عشوه راه رود در میان خلق

یا آن که ماه را کله و سرو را قباست

ما را خیال او بدر از سر کجا و کی

او را خیال ما بسر اندر کی و کجاست

رهبانیت نجسته اگر دل به زلف او

دایم اسیر سلسله ترسا صفت چراست

غم نیست نظم افسر اگر نشمرند هیچ

گوهر چو قابل افتد گویند بی بهاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹ما را به سراپرده گل رفت اشارت
  2. شمارهٔ ۴۰ساقی به سر ما هوس شرب مدام است
  3. شمارهٔ ۴۱عید است و مرا در طلب باده شتاب است
  4. شمارهٔ ۴۲شکر شده عالمی ز قندت
  5. شمارهٔ ۴۳ای چرخ زمین آستانت
  6. شمارهٔ ۴۴ای ماه وشان همه غلامت
  7. شمارهٔ ۴۵گشتیم همه عالم و جای دگری نیست
  8. شمارهٔ ۴۶مهر چهری که منور بصر کوکب از اوست
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.